تبليغاتX
شاهرخ خان سلطان بالیوود

دوستای عزیزم سلام

باعرض شرمندگی بسیارزیادبابت تاخیروسرنزدن به شما باورکنید سرم به شدت شلوغه می دونم که از دستم ناراحت هستین مخصوصا دوست خوبی که جدیدا باهاش آشنا شدم وبا اسم زنده باد گویندا برام نظر می ذاره وآنجلی و فریده وهمه ی شما گلها ... بااینکه نصف میان ترم هامون رولغو می کنیم بازم یه عالمه تست و کار وبدبختی ریخته روی سرم تازه از هفته ی بعدهم امتحانهام شروع میشه

امیدوارم وضع الان من رو درک کنید

قول میدم حتما حتما حتما بعداز امتحاناتم به همتون سر بزنم ولی اینو نوشتم که دوستایی که برام نظر می ذارن از دستم ناراحت نباشن

باور کنین توی این چند وقته داداشم می اومد وسر میزد به وبلاگ بعد نظرهارو ثبت می کرد تا بخونم که آخرشم نمی رسیدم و خودش برام می خوند

الان هم من اینها رو نوشتم توی  Microsoft Word  تا داداشم آپش کنه براتون

پس فعلا یه خداحافظی یک ماهه با شما میکنم تا انشاالله اگه عمری باقی بود بعداز یک ماه غیبت مجددا در خدمتتون باشم

از همتون ممنونم وازتون می خوام که اگه توی این مدت دلخوری ازمن پیدا کردین منو ببخشین

به جز دوستایی که بالا ازشون نام بردم از همه ی اونهایی که اومدن وگفتن که آپ هستن ومنتظر من ونظرم هستن در درجه ی اول ممنونم وبعد از همتون عذر می خوام

بدونید که ارزش شما برای من خیلی زیاده ومن احترام خاصی نسبت به همتون قائلم برای همین هم وقتی داداشم نظراتون رو می خوند عذاب وجدان می گرفتم

البته شرمنده ی یه نفر هم شدم (خیلی زیاد) اون هم دوست دلبندم مهسا جون که امیدوارم منو ببخشی مهسا جونم

خب دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمی آرم انتظار نظر ازتون ندارم چون وقتی آدم می تونه از یه نفر انتظارکاری

رو داشته باشه که خودش اون کار رودر حق طرف انجام

بده

حالا دوستایی که با همه ی این تفاصیل نظر می دن لطف بی شاعبه ی خودشون رو نسبت به من نشون می دن وبیشتر از قبل منو شرمنده می کنن

تا یک ماه بعد وآپ بعدی همتون رو به بهترین دوستم یعنی خدا می سپارم دلم برای همتون تنگ می شه اما واقعا چاره ای جز این ندارم چون من متاسفانه یا خوشبختانه خیلی سر درس ونمره هایی که می گیرم حساسم

با تمام پرویی ازتون می خوام منتظر من باشین

باتشکر

دوست شما سحر

+ نوشته شده توسط سید میلاد موسوی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:9 بعد از ظهر |